تبليغاتX
شخصی

شخصی

سلام  . من اومدم و چند تا عکس خیلی خوشگل از آقای محسن خلیلی

آوردم .

در ضمن من مصاحبه ی آقای محسن خلیلی را می گذارم تا به همه ثابت

شود که او مجرد است .

مصاحبه را بخوانید و از دیدن عکس ها لذت ببرید .

نام : محسن

نام خانوادگي : خليلي

تاريخ تولد : 25 بهمن سال 1359

محل تولد : تهران ( منطقه نازي آباد )

باشگاه هاي قبلي : پاس - جوانان شريعتي - بانک ملي - سايپا

تعداد بازي ملي : 3 بازي

 

او يك خواهر و يك برادر دارد كه خودش فرزند وسط خانواده است . محسن در دوران طفوليت نيز عاشق فوتبال بوده وفوتبال خودرا در زمين هاي خاكي نازي آباد آغاز كرد. سطح تحصيلاتش ديپلم است و مجرد است و به زودي قصد ازدواج نيز دارد .

محسن آدم پول دوستي نيست اما معتقد است پول تا جايي كه باعث زندگي خوش و بدون دغدغه باشد خوب است .

محسن خليلي در يك خانواده تماما استقلالي متولد شده است و به گفته ي خودش تنها او بوده كه از دوران بچگي علاقه زيادي به پرسپوليس داشته و تمامي بازي هاي اين تيم بزرگ را نگاه مي كرده و حتي براي بازي هاي حساس اين تيم نيز به استاديوم مي رفته .

تمام كساني كه محسن را ازنزديك ديده اند معتقدند خيلي آدم خوش اخلاق و شوخ طبعي است و معمولا خودش را براي كسي نمي گيرد و معتقد است از همين مردم است كه به اين محبوبيت رسيده است . محسن سقف آرزوهايش بازي در تيم هاي رئال مادريد و بارسلونا است .

از بين مهاجمان زمان خود از فرشاد پيوس الگو برداري مي كند و خيلي ها نيز معتقدند محسن فرشاد جديد پرسپوليس است . استيل اين بازيكن سبك بازي اش تكنيكش و حتي نوع زدن ضربات آخرش و از همه مهمتر شم گلزني بالايش باعث شده خيلي ها اورا آقاي گل تازه پرسپوليس بماند . حتي اگر بخواهيم خرافاتي نگاه كنيم اين دو بازيكن در يك منطقه زندگي مي كردند و از همان جا نيز فوتباليست شدند و به احتمال زياد بايد منتظر پوشيدن پيراهن شماره 17 از سوي اين بازيكن به ياد فرشاد آقاي گل باشيم .

محسن خليلي سابقه ي آقاي گلي را نيز دارد . چند سال پيش او به همراه جواد كاظميان در يك تيم بازي مي كرد و آنجا آقاي گل مسابقات شد .

شباهت بزرگ ديگر محسن خليلي با فرشاد پيوس گلزني به تيم استقلال است . فرشاد پيوس نيز معمولا در دربي ها و با پيراهن پرسپوليس به استقلال گل ميزد . همچنين در تيم هاي ديگر و حتي تيم هاي عربي نيز سابقه باز كردن دروازه استقلال را دارد .

هيچ كس فصل پيش را فراموش نمي كند كه محسن با زدن سه گل به استقلال قهرماني را از اردوي آبي ها به خانه ي سايپا برد و تقديم علي دايي كرد . دردربي شصت و سوم نيز هنگامي كه آبي ها خود را برنده ي بازي فرض مي كردند محسن با يك ضربه ي سر دقيق تور دروازه ي آنها را به لرزه در آورد تا ثابت شود اويك پرسپوليسي واقعي است و گربه سياه هميشگي آبي ها است .

2008422132215937

2008533550930

pers_pas_pregame_11.jpg

pers_pas_pregame_12.jpg

pers_pas_pregame_13.jpg

pers_pas_pregame_14.jpg

pers_pas_pregame_16.jpg

 11_8702141138_L600

pers_pas_Hazfi16.jpg

محســــن جووونم!

 

 

 

 

 

ـ رنگ مورد علاقه ی تان ؟

سفــید !

ـ تفریح مورد علاقه ی تان؟

با دوستانم به گردش می ریم!! (ای رفیـــق باز!)

ـ غذای مورد علاقه ی تان ؟

قرمه سبزی.

ـ خصوصیت اخلاقی ویژه ؟

کلاً آدم آرومی هستم و منطقی عصبی میشم؛ به هیچ عنوان هم حسادت

تو کارم نیست .

ـ بدترین خصوصیت اخلاقی ؟

زودرنج هستم و زود ناراحت میشم!

ـ زیبا ترین شهر ایران ؟

تهــــــــران .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/19ساعت 23:31  توسط بارين  | 

سلام خوبید من اومدم بعد از مدتها ولی این بار عکس از آقای برزو ارجمند

نمی ذارم . من به خاطر یکی از دوستانم چند تا عکس از تولد آقای محسن

خلیلی می ذارم .

 

خوب حالا یه چند تا عکس دیگه هم از آقای محسن خلیلی و ... می گذارم .

Uploaded Image

                                  

                           

محسن خلیلی تک گل پرسپوایس در شیراز را در دقیقه 78 به ثمر رساند. عکس: مهر.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/02/12ساعت 22:11  توسط بارين  | 

سلام .

حالتون خوبببببببببببببببببه ؟

دلم برای همتون تنگ شده بود .

امروز می خوام کلی چیز براتون بذارم انشاءالله که خوشتون بیاد .

                       درباره ی اینها فکر کنید

امروز قبل از اینکه به گفتن حرفهای ناخوشایند فکر کنی به کسی فکر کن که نمیتواند حرف بزند


قبل از اینکه از طعم یک غذا شکایت کنی به کسی فکر کن که هیچ چیزی برای خوردن ندارد

امروز قبل از اینکه از زندگی شکوه کنی به کسی فکر کن که خیلی زود از دنیا رفته


قبل از اینکه به خاطر خانه ی به هم ریخته و نامرتب با کسی که آن را تمیز نکرده دعوا کنی به کسانی فکر کن که در خیابان زندگی میکنند


قبل از اینکه از طولانی بودن مسیری که داری با ماشین طی میکنی بنالی به کسی فکر کن که همین مسیر را مجبور است پیاده طی کند


و زمانی که خسته ای و از شغلت ناراضی و گله مندی به کسانی فکر کن که بیکار هستند، به ناتوان ها و اونهایی که آرزو میکنند شغل تو را داشتند.

لحظه های کاغذی

خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري

 

لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري

 

آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي تجاري

 

با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري

 

صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري

 

عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري

 

رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري

 

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري

 

روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري

 

قیصر امین پور

 

خوب حالا دو تا عکس از آقای برزو ارجمند ببینیم .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چند تا عکس هم از آقای پوریا پورسرخ و آقای حمید گودرزی میذارم .

 

WwW.YoUs0f.iR

WwW.YoUs0f.iR

 

امیدوارم همیشه روی لب هاتون گل خنده بشکفد .

 

امیدوارم همیشه درخت آرزوهاتون شکوفه دهد .

 

دیگر عرضی نیست .

 

خوشحال باشید خدانگهدار .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/01/12ساعت 16:54  توسط بارين  | 

سلام من دوباره اومدم پیشتون این بار کل مصاحبهی آقای برزو ارجمند و همسرشون رو براتون میذارم.

راستیییییییییییییییییی

امیدوارم سال ۸۷ سال خوبی برای شما و خانواده هاتون باشد.

سال خوووووووووووووووووووووووووووووووووب و پر برکتی داشته باشید.

خوش بگذره.

گروه خوني من: خانواده مثبت
 
تلويزيون- مريم نوابي‌نژاد  :
يك شب مهتابي با برزو ارجمند و پارميس زند كه فاصله خواستگاري تا ازدواج‌شان 28روز بود

درست يك روز قبل از اينكه به برزو ارجمند زنگ بزنيم، همين‌طور كه با همسرش پارميس‌زند مجله همشهري خانواده را ورق مي‌زدند، از همديگر پرسيده‌اند: چرا اينها براي مصاحبه سراغ ما نيامده‌اند و بعد كه ما زنگ مي‌زنيم تا قرار مصاحبه را بگذاريم، هر دو جا مي‌خورند كه ما از كجا فكرشان را خوانده‌ايم.

مي‌گويند حدود يك سال و نيم است با هيچ رسانه‌اي گفت‌و‌گو نكرده‌ايم؛ دليلش هم اين بوده كه بعضي خبرنگارها به قصد آتش زدن زندگي‌ها و تفرقه‌ انداختن به سراغ هنرمندان مي‌روند و چند باري هم سر حرف‌هاي من درآوردي خبرنگاران، دعوايشان شده.

ولي ما قسم مي‌خوريم كه پاكيم و فقط به قصد وصل كردن آمده‌ايم، نه فصل كردن! آن هم به بهانه پخش مجموعه تلويزيوني «ساعت شني» كه در آن با گريمي متفاوت، نقش يك معتاد را بازي مي‌كند. ساعت 8 شب مي‌رسيم به آپارتمان زيبايي در دل يك برج بزرگ در سعادت‌آباد كه فضاي داخلي آن خيلي هنرمندانه چيده شده است و با خودمان فكر مي‌كنيم چقدر خوب است زن خانه، رشته تحصيلي‌اش طراحي صحنه باشد.

ارميس غير از طراحي صحنه سريال «پليس آسماني»،  وارد دنياي گريم شده و سال‌هاست به طور حرفه‌اي با كارهايي مثل تئاتر «عشق‌آباد» و فيلم‌هاي سينمايي «سياوش»، «شام آخر»، «آب و آتش»، «من ترانه، 15سال دارم»، «ديشب باباتو ديدم آيدا» و... اين اواخر هم سر فيلم «محيا» كه برزو هم در آن بازي كرده است، ابتدا به عنوان مجري گريم و مدتي به عنوان طراح گريم در سينما و تلويزيون فعاليت مي‌كند. 

پارميس معتقد است خيلي وقت‌ها نظرش با برزو 180درجه فرق مي‌كند.  برزو بيشتر برون‌گرا و اهل سفر و گردش است اما پارميس بيشتر درون‌گراست و خيلي وقت‌ها فضاي خانه‌اش را به همه جاي دنيا ترجيح مي‌دهد. اما هر دو معتقدند اينها اختلاف سليقه است و ربطي به اختلاف شخصيت‌ها ندارد، توي اختلاف سليقه‌‌ها هم هميشه بايد يكي به نفع ديگري كنار برود، وگرنه... برزو ساعت 9:30 شب مي‌رود و پارميس همچنان با مهرباني، به همه سؤال‌هاي ما جواب مي‌دهد.

 قصه اول آ‌شنايي؟

برزو: من و پارميس هم دانشكده‌اي بوديم. گرايش من از سال سوم، نمايش بود و پارميس طراحي صحنه مي‌خواند. كار صحنه را از همان زمان شروع كرديم.
پارميس گريم و طراحي صحنه كار مي‌كرد و من هم بازي مي‌كردم. پارميس از ايران رفته بود. وقتي براي يك سفر كوتاه يك‌ماهه به ايران برگشت، با دوستان دانشكده جمع شديم كه به ديدنش برويم. وقتي به ديدنش رفتيم، بعد از نيم ساعت خيلي في‌البداهه به نظرم رسيد كه مي‌تواند همسر مناسبي برايم باشد. پرسيدم با من ازدواج مي‌كني؟ خنديد و گفت: شوخي مي‌كني، بعد كمي فكر كرد و گفت: آره!

  •  به همين راحتي؟

آره. البته ما خيلي از هم شناخت داشتيم؛ 10 سال شناخت كافي نيست؟

  •  در مدت آن 10 سال هم به اين فكر افتاده بوديد كه پارميس مي‌تواند همسر مناسبي برايتان باشد؟

نه، واقعا نمي‌دانم چه اتفاقي افتاد. راستش را بخواهيد از اين قبيل اتفاق‌ها در زندگي من زياد است چون من با دلم زياد تصميم مي‌گيرم و ضربه‌هاي فراواني هم خورده‌ام اما در اين يك مورد، از اينكه آن‌قدر ناگهاني تصميم گرفتم، خيلي هم راضي‌ام.

  •  حالا چي شد كه شما به سفر رفتيد؟

پارميس: بعضي بستگانم آمريكا بودند و من ديدم فرصت خوبي است كه بروم چند دوره كاري ببينم. براي ديدن خانواده‌ام به ايران آمدم كه چند هفته‌اي برگردم كه خيلي ناگهاني قضيه خواستگاري و ازدواج من اتفاق افتاد.

  •  از خواستگاري تا ازدواج چقدر طول كشيد؟

دقيقا 28 روز!

  •  هيچ دلهره‌اي، ترديدي؟

نه، كلا هيچ‌كدام‌مان اهل اضطراب و دودلي نيستيم. باتوجه به شناختي كه از هم داشتيم، هردو فكر كرديم درست انتخاب كرده‌ايم و دليلي نداشت دچار ترديد بشويم.

  •  و اين شناخت زير يك سقف تغيير نكرد؟

ما يك‌سال بعد از اينكه عقد كرديم، به خانه‌مان رفتيم و در آنجا با خلق و خوي همديگر و جزئيات رفتاري هم آشنا شديم، چون شناخت كلي‌اي كه از شخصيت برزو داشتم، همين شناختي است كه الان بعد از 3 سال زندگي مشترك دارم. اما بعضي عادت‌ها و شيوه‌هاي زندگي آدم‌هاست كه با هم فرق مي‌كند و اين ربطي به تفاوت آدم‌ها با يكديگر يا عدم تفاهم‌شان ندارد.

  •  تفاهم را چي معني مي‌كني؟

اينكه آدم‌ها فكرهايشان را به هم نزديك كنند؛ نه اينكه مثل هم فكر كنند.

  •  به قسمت معتقدي يا انتخاب؟

خيلي به قسمت و سرنوشت معتقد شدم؛ مخصوصا بعد از ازدواج. هرچه سنم بالاتر مي‌رود، اين اعتقاد بيشتر مي‌شود چون وقتي آدم جوان است فكر مي‌كند مي‌تواند همه‌چيز را تغيير بدهد اما اتفاق‌هايي شبيه ازدواج ما، كم‌كم متقاعدم كرد كه بعضي از تقديرها اجتناب‌ناپذير است.

  •  برزو ارجمند هم تقديرگراست؟

برزو: من خيلي درمورد تصميم‌هايي كه مي‌گيرم، عقلاني عمل نمي‌كنم؛ حتي درمورد انتخاب كارها و نقش‌ها بيشتر با دلم جلو مي‌روم. اوايل كه فقط به روابط با آدم‌ها مثل اينكه از يك كارگردان خوشم بيايد براي انتخاب نقش فكر مي‌كردم. 5-4 سالي كه گذشت، عاقل‌ترشدم و مثلا روي سناريو دقت بيشتري داشتم. اما به‌طور كل، خيلي با دلم تصميم مي‌گيرم. زماني كه از نتيجه آن لذت مي‌برم، مطمئن‌ام هيچ‌كس به اندازه من از اين كار لذت نمي‌برد و زماني هم كه لطمه مي‌خورم، بازهم اطمينان دارم هيچ‌كس به اندازه من صدمه نديده است.

  •  تفاوت دنيايي كه قبل و بعد از ازدواج داشتي؟

زندگي‌ام خيلي نظم گرفته، احساس مسئوليت‌ام خيلي بيشتر شده و از تصميم‌هاي عجولانه جواني ـ تا جايي كه بتوانم ـ پرهيز مي‌كنم. به كارم و خانه‌ام خيلي فكر مي‌كنم ولي در كل، از ابتدا در شخصيتم، علاقه به داشتن خانه و زندگي خانوادگي و همسر و فرزند وجود داشت؛ به اصطلاح مرد خانواده‌بودن توي خونم بود. شايد باور نكنيد من از نوجواني تا الان چندبار خواب بچه‌ام را ديده‌ام و اين خاله‌بازي را دوست دارم.

  •  پارميس هنوز به حياط كوچكي كه قبل از ازدواج گوشه ذهنش داشت، فكر مي‌كند و دلش براي لحظه‌هاي تجردش تنگ مي‌شود؟

پارميس: نه، آن يك جور زندگي بود و اين جور ديگري است. يك مرحله‌اي به نام جواني در زندگي آدم‌هاست كه تمام مي‌شود؛ مثل كودكي و دليل ندارد يك نوجوان از اينكه وارد مرحله ديگري بشود، دلتنگ باشد يا به دوران كودكي‌اش غبطه بخورد. دوران زندگي مشترك هم فصل تازه‌اي است كه احساس مسئوليت آدم‌ها را هزار برابر مي‌كند. در دوران تجرد، خيلي بي‌خيال‌تر زندگي مي‌كنيم. با ازدواج دغدغه‌هاي فكري زيادتر مي‌شود اما سازنده هم هست؛ تلاشي براي بهترشدن زندگي.

  •  بهترشدن زندگي يعني چطورشدن زندگي؟ يعني چقدر دويدن؟ تا كجا؟

اينكه فرد نسبت به سال قبل يك تفاوتي كرده باشد؛ هم از نظر فكري و هم از نظر تجربه‌هاي زندگي؛ مسائل مادي هم كه نمي‌شود گفت مهم نيست. همين كه انسان تلاش كند تا چند قدم از هميشه‌اش فاصله بگيرد و جلوتر برود – حتي اگر موفق هم نشود– همين كه تلاش كرده با ارزش است.

  •  شناختي كه قبل از ازدواج از شخصيت برزو داشتي؟

يك آدم شاد، ‌شوخ و مهربان.

  •  بعد از ازدواج؟

خيلي مهربان نبود (مي‌خندند). خب، آدم‌ها بعد از ازدواج با نقاط‌ضعف و قوت يكديگر بيشتر آشنا مي‌شوند.

  •  الان نقاط ضعف برزو چيست؟

علاقه‌اش به فوتبال؛ به‌طور كلي ورزش؛ از هاكي روي چمن تا كشتي. بعضي وقت‌ها كلافه‌ام مي‌كند.

  •  شما چطور؟ قبل از ازدواج چه شناختي از پارميس داشتيد؟

ما يك اكيپ دانشجويي بوديم كه با هم كار مي‌كرديم و در جريان اين كارهاي مشترك، مي‌ديدم كه مواظب همه افراد گروه بود و از اين تيپ آدم‌هايي نبود كه فقط به خودش فكر كند و بعد از ازدواج هم تغيير نكرد. درست است كه درمورد تصميم ازدواج‌اش با من خيلي از روي احساس تصميم گرفت اما معمولا خيلي عاقلانه به مسائل نگاه مي‌كند. اگر الان حساب پس‌انداز دارم، ماشين بهتر يا خانه بهتري دارم، همه‌اش به خاطر دورانديشي‌هاي پارميس است. الان مدير مالي خانه، پارميس است؛ به خاطر اينكه نسبت به من آينده‌نگري بيشتري دارد.

  •  2 سال زندگي در آمريكا، شخصيت‌اش را عوض نكرد؟

نه، اصلا. يادم هست سر سريال «رسم شيدايي» بودم كه من نقش راننده آقاي كشاورز را داشتم، در دفتر آقاي خواجويي يك زيرزميني داشت كه آنجا گريم مي‌شديم و يك‌سال و نيم بود كه پارميس رفته بود آمريكا و هيچ خبري از او نداشتيم. هيچ‌وقت هم موبايلم توي آن زيرزمين آنتن نمي‌داد.

8:30 صبح ديدم موبايلم زنگ زد؛ پارميس از آمريكا زنگ زده بود تا تولدم را تبريك بگويد. پيش خودم فكر كردم برخلاف بعضي از آدم‌ها كه وقتي از ايران مي‌روند، همه‌چيز را فراموش مي‌كنند، چقدر بامعرفت است كه تولدم يادش بوده و خودش را ملزم كرده كه از آن سر دنيا به من زنگ بزند و چون آنجا آنتن نمي‌داد، حتما شماره‌ام را به سختي گرفته تا تولدم را تبريك بگويد. اين جريان خيلي روي من تاثير گذاشت.

  •  فكر مي‌كنيد چرا اين همه روي علاقه شما به ورزش حساسيت نشان مي‌دهد؟

من عاشق ورزشم؛ به‌خصوص فوتبال، و اصلا از ديدنش سير نمي‌شوم.

  •  بازي هم مي‌كنيد؟

زماني كه دوره بيكاري‌ام محسوب مي‌شود؛ مثلا در فاصله بين بازي در 2 سريال بازي هم مي‌كنم، فوتبال هم بيشتر نگاه مي‌كنم و علاقه‌ام نسبت به هر ورزشي تشديد مي‌شود.

  •  وقتي از ايران دور بودي چرا به ياد مناسبت‌ها مي‌افتادي؟

پارميس: چون هميشه تقويم را نگاه مي‌كردم و حس اينكه از ايران دورم، دلتنگم مي‌كرد. تقويم را ورق مي‌زدم و يادم مي‌افتاد كه تولد همكاران و دوستان‌ام چه روزهايي است. حالا ممكن است اينجا خيلي از مناسبت‌ها هم يادم برود.

  •  بعد از ازدواج هم تاريخ تولدش به يادت مي‌ماند؟

نمي‌شود از يادم برود چون هفتم فروردين است و توي ايام عيد. تولد برزو مثل يك ضربدر بزرگ مشخص است.

  •  از چه زماني همكار شديد؟

در دوران دانشجويي، چندين كار با هم انجام  داديم و از خردادماه امسال در كار آقاي خواجويي به طور جدي همكار شديم؛ همكار به اين معني كه با هم مي‌رفتيم؛ من كار گريم انجام مي‌دادم و برزو هم بازي مي‌كرد.

  •  هيچ‌وقت دلت نخواسته بازيگر باشي؟

نه.

  •  فكر مي‌كردي همسر يك بازيگر شوي؟

نه، واقعا فكر نمي‌كردم اما بگذاريد به حساب همان تقديري كه صحبتش شد.

  •  زندگي با يك بازيگر چه دردسرهايي دارد؛ مثلا اينكه هرجا مي‌رويد، مردم شما را به هم نشان بدهند؟

مردم به ما لطف دارند. اسمش را نمي‌شود دردسر گذاشت اما مزاحمت‌هاي زياد تلفني و بعضي وقت‌ها خبرنگارها كلافه‌مان مي‌كنند.

  •  البته ما الان زحمت را كم مي‌كنيم.

نه، منظورم آدم‌هايي است كه خبرنگار نيستند اما خودشان را خبرنگار معرفي مي‌كنند و فقط قصد مزاحمت دارند.

  •  چقدر براي باهم‌بودن وقت مي‌گذاريد؟

اگر برزو سر كار نباشد و سر تمرين ورزش هم نرود، بقيه وقت‌ها با هم هستيم.

  •  بيشتر دعواهاي شما به خاطر ورزش است؟

نه، سر ورزش دعوا نمي‌كنيم؛ فقط من حرص مي‌خورم. بيشتر دعواهاي ما سر تلفن است.

  •  هيچ‌وقت الگويي از يك ازدواج موفق‌ توي ذهنت داشتي؟

پارميس: واقعا نمي‌شود از ظاهر روابط آدم‌ها قضاوت كرد. ممكن است يك زن و شوهر واقعا در ظاهر خيلي به هم احترام بگذارند اما زندگي پرتنشي داشته باشند.
برزو: من خاله و شوهرخاله‌ام حدود 30 سال است كه ازدواج كرده‌اند و هنوز كه هنوز است هم خيلي با هم رفيقند. جفتشان آدم‌هاي موفقي هستند و زندگي پرنشيب و فرازي داشته‌اند اما هيچ‌وقت كم نياورده‌اند چون خيلي اهل گذشت هستند. مثلا اينها اولين ماشيني كه خريدند يك ژيان بود كه هنوز هم اين ژيان را دارند. وقتي من دانشجو شدم، اين ژيان را به من دادند كه بهترين خاطرات دانشجويي من و بهترين خاطرات زندگي مشترك خاله و شوهرخاله‌ام متعلق به اين ماشين است. واقعا ماشين محشري بود.

  •  الان دقيقا مي‌داني پارميس از كدام رفتارهاي تو خوش‌اش نمي‌آيد؟

پارميس خيلي از بي‌توجهي من نسبت به خودش بدش مي‌آيد و من اصلا آدم بي‌توجهي نيستم اما در طول اين 3سال، پيش آمده كه حواسم نباشد و به او توجه نكنم.

  •  و دقيقا مي‌داني چه چيزهايي دوست دارد؛ مثلا موقع كادوخريدن؟

هميشه دلم مي‌خواهد با خريدن كادوهاي عجيب و غريب خوشحالش كنم.


  •  مثل چي؟

پيانو.

  •  مگر پيانو مي‌زند؟

نه. خريدم كه انگيزه‌اش را پيدا كند و برود دنبالش كه ياد بگيرد.

  •  تو چطور؟ موقع كادوخريدن براي برزو؟

اصلا نمي‌گذارد اين موضوع فكرم را درگير كند چون خودش از قبل اعلام مي‌كند چه چيزهايي لازم دارد.

  •  آخرين كادويي كه برايت خريده؟

برزو: يك بازي برايم آورده كه به تلويزيون وصل مي‌شود، يك ريموت (Remote) دارد.

مي‌ايستي روبه‌روي تلويزيون و مثلا انگار كه توي زمين تنيس ايستاده‌اي و داري بازي مي‌كني و عين ورزش‌كردن هيجان دارد. حسابي خيس عرق مي‌شوم.

  •  حرص نمي‌خوري از اينكه چرا اين كادو را برايش خريده‌اي؟

پارميس: چرا، هر بار حرص مي‌خورم و به خودم مي‌گويم اين بار آخر است كه از اين‌طور وسيله‌ها برايش مي‌خرم اما بازهم موقع انتخاب، علاقه او را به علاقه خودم ترجيح مي‌دهم.

  •  بزرگ‌ترين بحراني كه در زندگي مشترك پشت‌سر گذاشته‌ايد؟

بحران‌ها بيشتر به خاطر شرايط شغلي و كارهايي مثل بازيگري است و طبيعي است كه در نوع زندگي ما، شرايط روتين، هموار و يكدست جزء محالات است و هر دو هم به خاطر آگاهي از خوبي‌ها و بدي‌هاي كار هنري بايد مديريت بحران را بلد باشيم.

  •  خوبي‌هاي كار هنري؟

هيجان داشتن، روزمره نبودن، خلاق‌بودن و رفتن و يكجانبودن.

  •  بدي‌هاي كار هنري؟

كم‌بودن تعداد كارهاي خوبي كه پيشنهاد داده مي‌شود، امنيت شغلي نداشتن، فشار كاري زياد در يك دوره كاري و بيكاري‌هاي ميان 2 كار و... در حال‌ حاضر 3 ـ 2 تا فيلم و سريال پيشنهاد دارم كه دارم درباره آنها فكر مي‌كنم چون بعد از «يك وجب خاك» چند پيشنهاد سريال داشتم كه آنها را رد كردم، به اين‌خاطر كه سر اين سريال خيلي خسته شدم چون فيلمنامه نداشت؛ آن شخصيتي هم كه برايم تعريف كردند، با آن چيزي كه اجرا شد خيلي فرق كرد.

  •  پس چرا بازي كرديد؟

به خاطر ماه رمضان. من به دعايي كه مردم سر سفره افطار مي‌كنند، خيلي معتقدم. من 2 سريال «پشت‌كنكوري‌ها» و «صاحبدلان» را براي ماه رمضان داشتم كه اثرات دعاي مردم در اين ماه را در زندگي‌ام ديدم. 70 ميليون كه نه، 7ميليون هم نه، 700 هزار نفر هم نه، اگر حتي 70 نفر برايم دعا كنند، كافي است.

  •  فشردگي كار در يك زمان كاري مثل بازي در يك سريال براي پارميس مشكل‌ساز نيست؟

در يك وجب خاك 118 روز فيلم‌برداري كرديم و من هر روز سر كار بودم؛ روزي 18 ساعت. خب، طبيعي است كه در زندگي مشترك خيلي براي زن سخت است. هرچقدر هم با نحوه كار هنري آشنا باشد، باز در زندگي، آدم كم مي‌آورد. اما خوشبختانه پارميس امتحان‌اش را پس داد چون من كه به خانه مي‌رسيدم، از خستگي مچاله بودم.

  •  چرا غر نمي‌زني؟

پارميس: خب، خصلت كاري‌اش همين است و من مي‌دانم؛ يعني اميدوارم روزي برسد مجبور نباشيم اين همه فشار كاري را تحمل كنيم.

  •  فشار كاري مجبورت نمي‌كند كه هر كاري را از سر ناچاري انتخاب كني؟

نه، هيچ‌وقت پارميس مجبورم نكرده كه كاري را از سر اجبار انتخاب كنم و هميشه توصيه‌اش انتخاب كارهاي بهتر و با كيفيت‌تر بوده.

  •  از كدام نقش برزو بيشتر خوشت آمده؟

اوايل از نقش‌هاي طنز او بيشتر خوشم مي‌آمد. مثل سريال «پشت كنكوري‌ها» اما بعد كه نقش‌هاي جدي هم بازي كرد مثل «روز سوم» يا «صاحبدلان» ديدم از پس اين نقش‌ها هم برمي‌آيد.

  •  سر فيلم «روز سوم» هم زياد از خانه دور بوديد؟

نزديك به 83 روز دور از تهران بودم. اواسط فيلم‌برداري به خاطر سريال «مشق عشق» از طرف شبكه جام‌جم بازيگر برگزيده شدم كه چند روزي به تهران آمدم.

  •  اين دوري‌ها را چطور تحمل مي‌كني؟

پارميس: خودم را با كارهاي مختلف سرگرم مي‌كنم مثل ديدار دوستانم؛ البته خودم هم به خاطر بستگانم – كه در آمريكا زندگي مي‌كنند – سالي چندماه از ايران مي‌روم و برزو هم با دوري من كنار مي‌آيد.

  •  اگر بنا باشد محل زندگي‌ات را خودت انتخاب كني كدام شهر را انتخاب مي‌كني؟

پارميس: من كيش را خيلي دوست دارم به خاطر آرامش‌اش.

برزو: من اصلا به دوري از خانواده‌ام به‌خصوص پدر و مادرم فكر نكردم و فكر نمي‌كنم؛ بچه خانواده‌ام اما اگر بنا باشد دسته‌جمعي از تهران برويم، شمال كشور را ترجيح مي‌دهم.

  •  يعني يكي شمال كشور را انتخاب مي‌كند و يكي جنوب را!؟

پارميس: اينها اختلاف سليقه است. سعي مي‌كنيم سليقه‌هايمان را به هم نزديك كنيم ربطي به تفاهم داشتن يا نداشتن ندارد.

برزو: مهم اين است كه هر دو، نقطه‌اي را كه انتخاب كرده‌ايم خيلي خلوت هستند و از هياهوي شهرهاي شلوغ در آنها خبري نيست. دليل ديگرش هم اين است كه من عاشق جاده و رانندگي‌ام.

پارميس: ولي من از جاده متنفرم و بيشتر سفرهاي هوايي را دوست دارم. مثلا ما زياد با ماشين به مشهد مي‌رويم و هربار كه برمي‌گرديم، مي‌گويم اين دفعه آخر است كه زميني مي‌رويم اما باز هم گول مي‌خورم و بازهم با ماشين به مشهد مي‌رويم.

  •  چرا؟

برزو: عاشق جاده‌ام؛ رفتن، رفتن و بازهم رفتن.

  •  اگر قرار بشود از ايران برويد؟

برزو: من خيلي از كشورهاي دنيا را ديده‌ام و دوست دارم اما عاشق ايرانم. دلم مي‌خواهد خيلي كشورهاي ديگر را ببينم اما به قصد ماندن نه!

  •  از مشهد بگوييد.

دلم هميشه براي امام رضا خيلي تنگ مي‌شود. مدرسه كه مي‌رفتم – توي سرماي استخوان‌سوز زمستاني مشهد– سوار هر اتوبوسي كه مي‌شديم، مقصد نهايي حرم بود و تنها پناهگاه امن و گرم در آن سرما براي من حرم بود.

  •  به معجزه هم اعتقاد داري؟

بله، در زندگي‌ام 2بار معجزه جلوي چشم‌هايم اتفاق افتاد. در مشهد يك استادي داشتيم كه مي‌رفتيم پيش او و درس فقه مي‌گرفتيم. دوستي داشتيم كه مادرزاد فلج بود. خواب ديد كه شفا گرفته و استادمان تعبير كرد كه اين اتفاق مي‌افتد. رفتيم فلكه آب مشهد، درست يادم هست ساعت 5‌صبح بود. از ويلچرش پايين آمد و تا حرم سينه‌خيز رفت. تمام دست و پايش زخم شده بود. ساعت 9 رسيديم داخل حرم و روبه‌روي ضريح بلند شد و ايستاد؛ سال 1372 بود.

  •  معجزه دوم؟

وقتي در حرم بمب گذاشتند، 20 دقيقه قبل من داخل ضريح بودم؛ زيارتم تمام شد و از حرم بيرون آمدم و نزديك فلكه آب كه رسيدم، صداي وحشتناكي مرا ميخكوب كرد چون معماري سقف‌هاي درهم حرم، صدا را چند برابر مي‌كند. فكر كردم هيچ‌چيز از ضريح باقي نمانده، كه اين‌طور نشد و سواي تلفات جاني، به حرم صدمه‌اي نرسيد.

  •  چرا زمينه‌هاي مذهبي در شخصيت برزو ارجمند پررنگ است؟

به خاطر محيط زندگي‌ام در مشهد و رفت و آمد با شخصيت‌هاي مذهبي تاثيرگذار، مثلا من هميشه نسبت به حضرت ابراهيم(ع)، حضرت عيسي(ع)، حضرت علي(ع) و امام رضا(ع) يك حس تعلق فوق‌العاده در خودم احساس مي‌كنم.

  •  يكي از اين شخصيت‌هاي مذهبي تاثيرگذار را نام ببر؟

پدر پارميس.

  •  مگر پدرش را مي‌شناختي؟

نمي‌دانستم پدر پارميس است؛ خيلي اتفاقي فهميدم دوست دوست پدرم است. يك‌بار كه شمال خانه دوست پدرم بوديم، گفتند آقاي زند و دخترشان آمده‌اند. وقتي رفتيم، ديدم پارميس همكلاسي دانشكده‌ام است.

  •  چه ويژگي‌هايي در شخصيت پدر پارميس وجود دارد؟

نمازش، دعاهايش، فكر و ذكرش خيلي روي من تاثير گذاشت.

  •  پارميس كدام كارهاي خانه را خيلي دوست دارد؟

پارميس: اينكه خانه با سليقه من تزئين شود. آشپزي را دوست دارم.
برزو: خيلي هم خوشمزه غذا درست مي‌كند. مخصوصا وقتي حالش بهتر است غذا خوشمزه‌تر مي‌شود.
پارميس: چون معتقدم عشق به حريم خانه، حوصله‌داشتن و از روي دل آشپزي‌كردن غذا را خوشمزه مي‌كند؛ البته برزو آن‌قدر غذا دوست دارد كه هرچه بپزم مي‌خورد.
برزو: به خاطر همين است كه بعد از ازدواج 25 كيلو چاق شدم.

  •  رابطه پارميس با مادرت‌چه‌طور است؟

برزو: شايد باورتان نشود، موقع ازدواج، مادرم تمام شرايط و سختگيري‌هايي كه براي دامادهايش در نظر مي‌گرفت، براي من هم گذاشت، مثل حق طلاق، حق كار و حق خروج از كشور براي پارميس قبل از عقد هم قرار شد انواع و اقسام آزمايش‌ها را مثل هپاتيت انجام بدهم. رفتارش با پارميس واقعا مادرانه است. هر وقت كه مي‌خواهيم جايي برويم كه پارميس حوصله‌اش را ندارد، مي‌گويد: «مرا بگذار خانه مادرت، خودت برو!».

  •  برزو اهل كار خانه هست؟

ابدا. اگرهم قرار باشد كاري انجام بدهد آن‌قدر از من حرف مي‌كشد كه ترجيح مي‌دهم خودم آن را انجام بدهم چون سرعت عملم بيشتر است. خيلي دست دست مي‌كند.

  •  كدام‌تان بيشتر اهل كنار آمدن هستيد؟

پارميس: من بيشتر كوتاه مي‌آيم؛ يعني معتقدم در اكثر موارد سهم زن در گذشت‌هاي زندگي بيشتر است، به‌‌خصوص با شغل من! يك توجه 70 ميليوني، خيلي سخت است.

  •  ريا نشود؟

نه جدي مي‌گويم. شايد به نظر ساده بيايد ولي در عمل ساده نيست.

  •  دلت مي‌خواست برزو شغل ديگري داشته باشد؟

نه نمي‌توانست. اين شغل يك‌جور جزء صفات ذاتي و شخصيتي برزو است و واقعا نمي‌شود بعضي آدم‌ها را از بعضي خصلت‌هايشان جدا كرد.

  •  خصلت‌هاي برزو را دوست داري؟

آره، حتي نگرانم. بعضي وقت‌ها با خودم فكر مي‌كنم نكند فشارهاي زندگي برزو را عوض كند و رفتارهايش تغيير كند.

  •  اگر قرار باشد مسافري از راه برسد، دوست داري آن مسافر چه كسي باشد؟

پارميس: اصلا انتظار را دوست ندارم. دلتنگ هم مي‌شوم. اما اهل ابراز كردن نيستم. خيلي‌ها هستند كه دلم مي‌خواهد آنها را ببينم.
برزو: من هميشه از ديدن مادر و پدرم ذوق‌مرگ مي‌شوم؛ با اينكه آنها هم تهران هستند اما هميشه از ديدنشان كلي خوشحال مي‌شوم ولي اگر قرار باشد مسافري از راه برسد، يك دايي دارم كه در سوئد زندگي مي‌كند و خيلي دوستش دارم؛ دلم مي‌خواهد يك روز سرزده از راه برسد.

تاریخ درج: 25 آذر 1386 ساعت 22:56 تاریخ تایید: 26 آذر 1386 ساعت 18:40 تاریخ به روز رسانی: 26 آذر 1386 ساعت 19:10  
     
  
خوب خداحافظ.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/12/29ساعت 22:3  توسط بارين  | 

سلام بعد از چند وقت طولانی اومدم پیشتون .

اول از همه رحلت رسول اکرم و حضرت رضا ع را به شما عزیزان تسلیت می گویم.

من بلآخره موفق شدم که عکس همسر آقای برزو ارجمند را پیدا کنم.

جالب است بدانید تنها ۲۸ روز طول کشیده تا آقای برزو ارجمند با همسرشان ازدواج کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/12/16ساعت 23:6  توسط بارين  | 

دوستهای گلم می دونین چی /خیلی دلم می خواست الان داشتم یه فیلم خوشگل از برزو ارجمند می دیدم. خلاصه احساس میکنم یک کمی به خدا و حرف زدن با خدا احتیاج دارم.

 

                              وخدا جایی در همین نزدیکی است هر گاه به حضورش

                              نیاز داشتی کافی است صدایش کنی.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/30ساعت 22:23  توسط بارين  | 

سلام من بعد از چند وقت دوباره اومدم پیشتوووووووووووووووووووووون.                    

خیلی زیاد دلم براتون تنگ شده بود در ضمن خیلی هم نارحت هستممممممممممممم چون یکی از دوستاااااااااااااااااااااام داره برای یه مدتی میره خوب منمممممممممممممممممممم دلم براش تنگ میشه.خوب حالا بگذریم براتون چند تاااااااااااااا عکس از برزو ارجمند می ذارمگالری عکس ساعت شنیگالری عکس ساعت شنیگالری عکس ساعت شنی

گالری عکس ساعت شنیاین عکس آقای داریوش ارجمند عموی ایشون است.

گالری عکس ساعت شنیگالری عکس ساعت شنیگالری عکس ساعت شنی

گالری عکس ساعت شنیگالری عکس ساعت شنیگالری عکس ساعت شنی

گالری عکس ساعت شنیگالری عکس ساعت شنیگالری عکس ساعت شنی

این عکس ها رو ویزه ی سریال ساعت شنی می ذارم چون برزو در این فیلم خیلی هنرمندانه بازی کررررررررررررررررررررررررد.این عکس عکس کوچولو رو هم به انتخاب خواهر گلممممممممممممممم یاسی جون گذاشتم.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/29ساعت 21:24  توسط بارين  | 

سلام من دوباره اومدم اینجا براتون چند تا عکس از آقای برزو ارجمند می ذارم  این عکس ها بیشتر مربوط به عضویت ایشون در تیم والیبال است .borzoo.jpg

این عکس مربوط به سریال نشانی است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/10ساعت 21:11  توسط بارين  | 

سلام من دوباره اومدم اینجا براتون چند تا عکس از آقای برزو ارجمند می ذارم  این عکس ها بیشتر مربوط به عضویت ایشون در تیم والیبال است .borzoo.jpg

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/10ساعت 21:5  توسط بارين  | 

اینجا براتون چند تا عکس از آقای برزو ارجمند می ذارم خیلی سعی کردم عکس همسرشون را هم بذارم ولی خوب پیدا نکردم

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/08ساعت 21:35  توسط بارين  | 

 
< > dariushkamani.blogfa.com

<
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://dariushkamani.blogfa.com
> < > dariushkamani.blogfa.com

< شخصی
<-PostContent->
+ نوشته شده در <-PostDate->ساعت <-PostTime-> توسط <-PostAuthor->

>